تبليغاتX
تنهاترين تنها
تنها نیستم من حتی یک دقیقه , با تنهاییم که بهترین رفیقه

اینم عکس انریکو برای هستی خانوم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/09/07ساعت 16:2  توسط مجید تنها  | 

اينم يه عكس از محسن جونم ، يه روزي يه عوضي محسنو با تنهاييش تنها گذاشت و رفت رفت و فكر نميكرد يه روزي مجسن به اينجا برسه "چون خوده محسن دلش نيخواد از اين موضوع حرفي بزنه منم كاسه داغتر از آش نميشم" فقط يه سوال واسم پيش اومده كه آيا اون دختر الان پشيمون شده يا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/02ساعت 11:57  توسط مجید تنها  | 

تنهای تنها

 پس کجاست آنجایی که پنجره ها رو به تجلی باز است؟ بگو سهراب ؟پس آن جا کجاست؟

میخواهم به آنجا بروم...

این جا حتی روزنی هم رو به تجلی باز نیست.من در این کلبه ی ویران به دنبال روزنی میگردم که پرتوی از مهر به این قلب خسته راه یابد.

بگویید بیایند پرو بالم بکنند اما نگذارند در این کلبه بمانم پی غم...

نگذارید بگویم آشنای غربتم ،با شوق بیگانه...

درد مرا از برگ های خشک پاییزی بپرسید یا از دل گل های وحشی...

کاش می شد که به موج های پر غرور دریا فهماند که اینقدر ضربه بر دل صخره های تنها نزنند.

کاش می شد به جایی کوچید که مردمانش دل خورشیدی دارند نه دل فانوسی که پی بادی شعله اش فرو کشد.

کاش می شد روی ابرها گفته ها را نقش کرد،اما دل ابر ها زود میشکند هنگامی که از راز سکوت قلب آدم ها می شود.

شاید دیگر گل های وحشی را نبینم...

اگر رفتم به گل ها بگویید حتما روزی زمانی فرا خواهد رسید که دل نسیم هوای نوازش گلبرگ هایتان را کرده باشد...

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/29ساعت 14:32  توسط مجید تنها  | 

طرز تهیه نیمرو

نيمرو دخترها : توي ماهيتابه روغن ميريزن..  اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن... تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن .. چند دقيقه بعد از نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن ...

ولي حالا نيمرو درست کردن پسرا...


پسرها :
توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
توي ماهيتابه روغن ميريزن
توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن
صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
سريع برميگردن توي آشپزخونه
تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
قابلمهء مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
روي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/05ساعت 19:23  توسط مجید تنها  | 

من پشيمانم از آن عشق که پستم مي کرد

                                                         بر زبانهاي شما دست به دستم مي کرد

مثل احساس کسي سنگ شدم اي مردم

                                                         تازه با فاصله همرنگ شدم اي مردم

يک نفر ميوه ي احساس مرا چيدو گذشت

                                                          گريه ي نيمه شب روح مرا ديدو گذشت

يک نفر گريه ي عاشق شدنم را خنديد

                                                          لحظه ي ناب شقايق شدنم را خنديد

من از آن عشق که مي مُرد حکايت کردم

                                                         به خدايي که تو را مي برد شکايت کردم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/30ساعت 17:8  توسط مجید تنها  | 

هنگام عبور از خيابان

خانم‌ها

سمت راست را نگاه مي‌كنند.

سمت چپ را نگاه مي‌كنند.

از خيابان رد مي‌شوند.



آقايان

سمت راست را نگاه مي‌كنند، ماشين مي‌آيد.

فاصله ماشين با خودشان را با چشم اندازه مي‌گيرند و چون همگي راننده‌هاي قابلي هستند با سرعت وارد خيابان مي‌شوند.

راننده به شدت ترمز مي‌كند.

مرتيكه مگه كوري؟ (راننده مي‌گويد)

در حالي كه از روي ميليه‌هاي وسط خيابان مي‌پرد مي‌گويد: كور خودتي گاري چي!

بدون اينكه سمت چپ را نگاه كند مي‌دود آن سمت خيابان.

هنوز هم صداي بوق ماشين‌هايي كه به خاطر اين آقا ترمز كرده‌اند به گوش مي‌رسد..



هنگام رانندگي

خانم‌ها

بنزين را چك مي‌كنند.

روغن ماشين را چك مي‌كنند.

ترمز دستي را پايين مي‌كشند.

با سرعت مطمئنه حركت مي‌كنند.

پشت چراغ قرمزها مي‌ايستند.



به عابر پياده احترام مي‌گذارند.





آقايان

وسط راه بنزين تمام مي‌كنند.

وقتي دود از لاستيك‌هايشان بلند شد به ياد مي‌آورند كه ترمز دستي را نكشيده‌اند.

چراغ قرمز را مهمترين معضل اتلاف وقت و عمر مي‌دانند.

عابر پياده موجودي مزاحم و مختل كننده عبور و مرور است.

و از همه مهمتر: بوق مهمترين اختراع بشر بعد از برق به حساب مي‌آيد.





هنگام صرف غذا

خانم‌ها

مرتب پشت ميز مي‌نشينند.

مقدار كمي غذا مي‌كشند.

به آرامي غذا مي‌خورند.

تنها نوك قاشق را در دهان مي‌كنند.



آقايان

ته جايي كه بشقاب جا دارد غذا مي‌كشند.

به سرعت غذا را مي‌بلعند، در حالي كه قاشق را تا دسته در دهان مي‌كنند.

صداي برخورد قاشق با دندانهايشان موسيقي گوش نوازي است.

بعد از دو بار پر كردن بشقاب، بلاخره كمي سير مي‌شوند.





هنگام مهماني رفتن

خانم‌ها

لباس نو مي‌خرند.

به دقت حمام مي‌كنند. لباسهايشان را اتو مي‌كنند.

با دقت آرايش مي‌كنند.

بهترين عطر را استفاده مي‌كنند.

و بالاخره رضايت مي‌دهند كه خوشگلند!



آقايان

از يك ساعت قبل حاضرند و الان بر روي مبل خوابشان برده.





در پايان يك روز خسته كننده

خانم‌ها

بعد از اينكه ظرفها را شستند.

آشپزخانه را تي مي‌كشند.

غذاي فردا را در يخچال مي‌گذارند.

كمي مطالعه مي‌كنند.

مي‌خوابند.



آقايان

بعد از اينكه شام خوردند چاي مي‌خورند.

كمي با چشمهاي خواب آلود تلويزيون را نگاه مي‌كنند.

بعد از اينكه دو سه بار كنترل تلويزيون را دستشان به زمين افتاد.

تلويزيون را خاموش كرده و به سمت رختخواب مي‌روند و بدون آنكه روتختي را بردارند مي‌خوابن

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/19ساعت 17:24  توسط مجید تنها  | 

مدت کمی است که از پخش آلبوم من می گذرد و در این مدت سایت های پر تلاش انتشار موسیقی در ایران از من تا جایی که در توان داشتند حمایت کردند.زیرا بنا به شرایط و محدودیت های موجود در جامعه فعلی سابقه کارهای مجاز اینگونه نبوده.شخصا آنگونه که از دست من بر می آید به عنوان یک اطلاعیه از سوی هنرمند کوچکی از خانواده بزرگ هنر موسیقی این سرزمین از مدیران آن سایت هایی که آلبوم من را صرفا بابت تبلیغ کار و با کیفیت پایین قرار دادند تشکر نمایم و شخصا در مورد سایت هایی که بر خلاف هدف من آلبوم را با کیفیت بالا قرار دادند به احترام مشقت و زحمت فراوانی که در راه تهیه این آلبوم کشیده ام به عنوان برادر کوچکتر تقاضا دارم که آلبوم را با کیفیت بالا قرار ندهند تا مردم به صورت اورجینال آلبوم را خریداری نمایند که این خود نوعی فرهنگ سازی برای اعتلا و ارتقا هنر در این سرزمین می باشد زیرا شخصا فکر نمی کنم که این مبلغ ناچیز رقم چندان سنگینی برای عزیزان و دوستان باشد.از آنجایی که مدت هاست تلاش می کنم که صاحب رکورد فروش شوم خواهشمندم که مرا برای رسیدن به هدفم یاری نمایییدزیرا فکر نمی کنم که کار من از کارهای پرفروش دیگر دوستان چیزی کم داشته باشد.اگر با نظر من موافقید پیام مرا به دوستان خود برسانید. راستی هرگز فراموش نمی کنم که خود شما بودید که با وقت گذاشتن برای گوش کردن به آهنگ هایم مرا به محسن یگانه امروز مبدل ساختید. نه تنها امروز بلکه هرگز این لطف شما را فراموش نمی کنم.در پایان به نکته هم باید اشاره کنم که این آلبوم آن چیزی نبوده که من برای آن برنامه ریزی کرده بودم .ان شاءالله آلبوم بعدی آلبومی خواهد بود که نه من و نه دیگران نتوانند تکرارش کنند و در ذهن ها و قلبها به یادگار بماند.همه شما عزیزان را دوست دارم
برادر کوچک شما :محسن یگانه

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/11ساعت 9:58  توسط مجید تنها  | 

در بي كران دور،در روزگار نور،در شهر بي عبور،زير درخت مهر،برروي سنگ گور،با جوهر سرشت،با دست سرنوشت،حرفي نوشته بود:آرامگاه عشق! به اندازه ي گريه ي گنجشك دوستت دارم.شايد اين دوست داشتن كم به نظر بياد اما وقتي گنجشك ها گريه مي كنند مي ميرند.
اين گونه زندگي كنيم:شاد اما دل سوز،ساده اما زيبا،مصمم اما بي خيال،مهربان اما جدي،سبز اما بي ريا،عاشق اما عاقل. 
 توي زندگي هرگز اخم نكن،چون ممكنه يه نفر به لبخند تو زنده باشه. زندگي مثل يه جاده توي يه دشت قشنگه.
تموم لذت هارو از منظره هاش ببر.چون آخر اين جاده يه تابلو داره كه روش نوشته:دور زدن ممنوع!
با خيال تو به سر بردن اگر هست گناه،با خبر باش كه من غرق گناهم هر شب.....
خدايا آن كه در تنها ترين تنهاييم تنهايم گذاشت،تو در تنها ترين تنهاييش،تنهايش مگذار.نمي دانم پس از مرگ كه آيد بر مزار من،كه بنشيند به سوگ من.سيه چشمي سيه بر تن كند يا نه؟ولي سوگند،تو را سوگند به جان دلبرت سوگند،مرا ياد كن آن شب كه در زير خاك سرد،تنهاي تنهايم...
اي معناي انتظار،يك لحظه بايست،ديوانه شدن به خاطرت كافي نيست؟يك لحظه بايست و يك جمله بگو،تكليف دلي كه عاشقش كردي چيست؟مانده ام در كوچه هاي بي كسي،سنگ قبرم را نمي سازد كسي،بهترين دوستم مرا از ياد برد،سوختم خاكسترم را باد برد...
دلم را آهني كردم مبادا عاشقت گردد،ندانستم تو اي ظالم،دلي آهن ربا داري مي گن لبخند و مرگ ارتباطي به هم ندارن اماتو بخند تا من برات بميرم...

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/05ساعت 16:11  توسط مجید تنها  | 

ديرگاهيست كه تنها شده ام

قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است

باز هم قسمت غم ها شده ام

دگر آيينه زمن بي خبر است

اسير شب يلدا شده ام

من كه بي تاب شقايق بودم

همدم سردي يخ ها شده ام

كاش چشمان مرا خاك كني

تا نبينم كه چه تنها شده ام...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/03ساعت 7:30  توسط مجید تنها  | 

ديشب دوباره ديدمت اما خيال بود

 

تو در كنار من بنشيني محال بود

 

هرچه نگاه عاشق من بي نصيب بود

 

چشمان مهربان تو پاك وزلال بود

 

پاييز بود وكوچه اي وتك مسافري

 

با تو چقدر كوچه ي مابي مثال بود

 

نشنيد لحن عاشق من را نگاه تو

 

پرواز چشمهاي تو محتاج بال بود

 

سيب درخت بي ثمر آرزوي من

 

يك عمر مانده بود ولي كال كال بود

 

گفتم كمي بمان بخدا دوست دارمت

 

گفتي مجال نيست وليكن مجال بود

 

يك عمر هرچه سهم تو از من نگاه بود

 

سهم من از عبور تو رنج وملال بود

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/28ساعت 9:33  توسط مجید تنها  |